عشق نایاب

عشق نایاب

<-BlogAuthor->
عشق نایاب

تنهایی

­

تنهایی یعنی


بین آدمایی باشی که میگن دوستت دارن


ولی


کنار دلتنگیات نیستن


موضوعات مرتبط: ,
برچسب‌ها:


ادامه مطلب
تاريخ : 28 شهريور 1393 | 22:17 | نویسنده : حسین تنها |

گاهی

گاهی وسط یک فکر
گاهی وسط یک خیابان
سردت می کنند
داغت می کنند
رگ خوابت را بلدند
زمینت می زنند


موضوعات مرتبط: ,
برچسب‌ها:


ادامه مطلب
تاريخ : 28 شهريور 1393 | 22:16 | نویسنده : حسین تنها |

غمناک عاشقانه


عشق این روزها شباهت زیادی به آدامس داره :

اول شیرین ، بعد دوست داشتی ، سپس تکراری و خسته کننده و در آخر دور

انداختنی …

::

::

به پولت نناز ، خدا رو چه دیدی ؟ شاید یه روز درد قیمت پیدا کرد و من شدم مولتی

میلیاردر شدم …

::

::

فرض کن به عکاس بگویم تارهای سپید را سیاه کند و چین و چروک ها را ماستمالی

و حتی از آن خنده ها که دوست داری برایم بکارد !

ولی باز هم از نگاهم پیداست چقدر به نبودنت خیره مانده ام …


موضوعات مرتبط: ,
برچسب‌ها:


ادامه مطلب
تاريخ : 28 شهريور 1393 | 22:09 | نویسنده : حسین تنها |

دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی.

دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی.

­خشن تر , عصبی تر , کلافه تر , تلخ تر …!!!

­و جالب تر اینکه با اطراف هم کاری نداری!

­همه اش را نگه میداری…

­و دقیقا" سرهمان کسی خالی میکنی که

­دلتنگ اش هستی­!!!


موضوعات مرتبط: ,
برچسب‌ها:


ادامه مطلب
تاريخ : 28 شهريور 1393 | 22:07 | نویسنده : حسین تنها |

فداکاری تا چه انداره

زن و شوهر جوانی سوار بر موتور در دل شب می‌راندند آنها از صمیم قلب همدیگر را دوست داشتند…

زن جوان: یواشتر برو من می‌ترسم! مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: خواهش می‌کنم من خیلی می‌ترسم! مرد جوان: خوب اما باید اول بگی دوسم داری… زن جوان: دوستت دارم حالا می‌شه یواشتر بری… مرد جوان: مرا محکم بگیر… زن جوان: خوب حالا می‌شه یواشتر برونی؟ مرد جوان: باشه، به شرط این‌که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری آخه نمی‌تونم راحت برونم، اذیتم می‌کنه…

روز بعد روزنامه‌ها نوشتند:

­­­ “برخورد یک موتور سیکلت با ساختمانی حادثه آفرید…”

در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد یکی از سرنشینان زنده ماند و دیگری درگذشت… مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود… و خودش رفت تا او زنده بماند…


موضوعات مرتبط: ,
برچسب‌ها:


ادامه مطلب
تاريخ : 28 شهريور 1393 | 22:06 | نویسنده : حسین تنها |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
قبلی 1 2 3 بعدی